وبلاگ رسمی انجمن ادبی میانه
ادبی- فرهنگی
داستانی از مهدی عبدالهی ترجمه شعری از ایلحان بئرک (۱۹۱۹-۲۰۰۸) محمد مرادی گلی کوچک درحالیکه اکنون از جهان میگذرد موهایت را چنان خیس کن بگذار شب شانه کند گلی کوچک که اکنون از جهان میگذرد روایت کند از مرگی که به ساحل میکوبد مرگی که یکی اکنون یکی "پس از.." است مرگی که لای دفترهایش برگ گلهای وحشی را خشک می کند بی صدا؛ پژمرده؛ یک مرگ شرقی مرگی که کوه است یا یک رود مرگی که وقتی با تو سخن میگوید انگار با خودش حرف میزند مرگی که به خودی خود یک مرگ است آره! موهاتو اونطوری خیس کن بده شب شونه بزنه. با عرض سلام و احترام، با اطلاع میرساند اولین جلسه ی انجمن ادبی میانه در سال جدید، روز پنجشنبه مورخه ی ۱۰/۱/۱۳۹۱ در مکان همیشگی( ساختمان قبلی اداره ی ارشاد، میدان معلم- آمفی تئاتر فجر) از ساعت ۳۰/۱۶ الی ۱۹ عصر برگزار خواهد شد.
جلسه ی نقد ۴ سه شعر از خانم " مینا صلواتی زاده" 1- پاییز من! هنوز تردی لبهایت در فنجان چای غوطه ور است! حرفهایت... اینکه ما به دست هم پیر شدیم نه به پای هم! چشم باد را به سوز می اندازد! نمیدانم؟! هنوز در تنهاییت، سکوت را می پرستی؟ تاریخ مصرف سوگندت... ببخش عزیزم! این روزها همه چیز تلخ است! حتی دستگاه خود پرداز راستی!!! " فراموش کردم فراموشت کنم" جلسه نقد ۳ این هفته با اشعار مهدی عبدالهی غزل اول : ایمان می آورم به آن شیطان چشمهات پیغمبر منی، تو با قرآن چشمهات در خشکزار بی کسی جامانده ام هنوز بر من کمی ببار با باران چشمهات امسال نیز تا بیایی نذر کرده ام سی جزء کامل غزل، قربان چشمهات یک مصر منتظر،ذلیخا ایستاده است تا یوسفی بگیرد از کنعان چشمهات من یک دهاتی ام که امشب بار بسته است از روستای خویش تا تهران چشمهات جلسه ی نقد-۲ چند شعر از محمد مرادی(بولود) ۱- عبور قطار در سگ تا پدر سوخته ها بگیرند از زنی با بخار گیسوها آنقدر عرق کرده باشی که خدا بداند دعا بیندازد توی سفره ی دستت نفتی که کاسه اشتهای مجسمه را کور میکند. اشتباهی آمده بودیم از راهی که ختم به خیر شود بالا بیاوریم صداها را از عرش زیر پای مادر است ساخت و سوخت و بو کشید جهان را. به اطلاع میرساندانجمن ادبی میانه قصد دارد بخشی از جلسات خود را به نقد آثار اعضای انجمن یا آثار دیگر دوستان اختصاص دهد. نظرات مطرح شده در جلسات انجمن و نظرات خوانندگان گرامی که از طریق صفحه ی کامنتها یا ایمیل وبلاگ ارسال می شوند علاوه بر درج در وبلاگ در گاهنامه ی انجمن نیز منتشر خواهد شد. اولین جلسه روز پنجشنبه۲۷ بهمن در محل همیشگی جلسات انجمن ادبی- سالن آمفی تئاتر اداره ی سابق فرهنگ و ارشاد واقع در میدان معلم- با نقد اشعار ذیل شروع خواهد شد. آقای علی فروغی از شاعران خوب و با استعداد انجمن می باشند .از این شاعر گرامی سه شعر کوتاه برای نقد و بررسی انتخاب شده است. از کلیه ی دوستان دعوت میشود با نقد منصفانه و علمی، اشعار وآثار او را اعتلاء بخشند. شعر اول: "love" لطیفی مثل برگ یاس مثل روان نویس من و حنجره ام تو را نمی شنود ! برای سرخی گونه هایت عشق عاشق توست همین بس سخن کر می شود از نام تو سکون ، حرف و آغاز جریان تو ... اعوذ بالله من الخلق الرجیم ! شعر دوم: جبر روزی پسری بودم ز سر سنگ هدیه بال میگرفتم ریسمان تنگ! حال میو میوزیک گوش می کنم شعر پارس! کجاست آدمیزاد؟ شعر سوم: کبریت را از دست خداوند بگیرید! از کارگاه گل آتش بیرون میآید!
علی فروغی روز چهارشنبه مورخه 90/11/19 به مناسبت دهه مبارک فجر برنامه داخلی " شعر انقلاب " توسط انجمن ادبی برگزار شد . در این مراسم حجت الاسلام و المسلمین تقوی آزاد - نماینده ولی فقیه در سپاه ناحیه میانه - به ایراد سخنرانی پرداختند ، سپس چند تن از شاعران اشعاری با محوریت دهه فجر و انقلاب خواندند . در این مراسم مسابقه مشاعره ای نیز برگزار شد که در نهایت آقای مهدی عبدالهی به عنوان برنده مسابقه شناخته شدند . به اطلاع کلیه ی دوستان و علاقمندان میرساند؛ شب شعری با محوریت دهه فجر و باهمکاری انجمن ادبی شهرستان میانه رو چهارشنبه مورخه 1390/11/20 از ساعت ۱۶ الی ۱۸در مکان همیشگی جلسات انجمن؛ آمفی تئاتر فجر( مکان سابق اداره ارشاد میانه واقع در خیابان معلم) برگزار خواهد شد. این برنامه شامل شعرخوانی، مسابقه ی مشاعره؛ سخنرانی؛ اهدای جوایز و پذیرائی و... خواهد بود. از عموم علاقمندان دعوت به شرکت در این شب شعر روحانی می نمائیم .
«... اما اين شانه هاى گرد گرفته قیصر امین پور دهه فجر بر فجر آفرینان انقلاب مبارکباد مختار محرمی گاهنامه داخلی انجمن ادبی میانه منتشر شد گاهنامه شامل سه قسمت میباشد: ۱- اشعاری از اعضای همیشگی انجمن: داستانی از نوید آقائی؛ شعری از آقای محمد آقائی، فیض ا.. بختیاری،زهرا پزشکی، زهرا زالی، علی فروغی،مینا صلواتی زاده،مهدی عبدالهی،مینا فرهمند، وحید قاسمی؛ فرهاد کدخدایی، رامین ملکپور، زهرا محمدی، صابر محمدی،محمد مرادی و... ۳- ادبیات جهان: شامل ترجمه هایی از اشعار شعرای نوگرای معاصر جهان:رابرت کریلی، لیزا زیزان، مارگارت اتود، لئونارد کوهن و... تمام اسامی بر اساس الفبا میباشد. با دعوت از دوستان شاعر از هر شهر و دیاری و به هر زبان و لهجه ای، برای ارسال آثار خود اعم از شعر و داستان برای درج در شماره آتی مجله، به اطلاع میرساند برای تهیه مجله روزهای پنجشنبه به دفتر انجمن ادبی واقع در محل سابق اداره ارشاد ساختمان فجر مراجعه شود. مطالب مجله: ( با تکیه بر مشهورترین شعرای معاصر با محوریت پست مدرنیته با ترجمه ی فارسی- ترکی) فراخوان ششمین جشنواره بین المللی شعر فجر به منظور ارتقای سطح کیفی شعر و گسترش هرچه بیشتر آن، به عنوان پشتوانه فرهنگی و ثروت ملی، ششمین جشنواره بین المللی شعر فجر برگزار می شود. امید است شرکت فعال و موثر کلیه عزیزان شاعر؛ با هر گرایش، سلیقه و سبک شعری موجب بالندگی هرچه بیشتر این هنر ملی گردد. شرایط شرکت: 1-ارسال مجموعه های شعر منتشر شده در فاصله زمانی 1389 و 1390 یا حداقل 10 و حداکثر 20 صفحه شعر( از تازه سروده ها) در هر یک از بخشهای مورد نظر شاعران 2- تکمیل فرم شرکت در جشنواره به ضمیمه یک برگ تصویر شناسنامه یا کارت ملی مهلت ارسال آثار: تا پایان وقت اداری روز چهارشنبه مورخ 30 آذرماه 1390 نشانی ستاد برگزاری: تهران، خیابان شهید مطهری، خیابان فجر( جم سابق)، پلاک 7، طبقه چهارم، کد پستی: 1589743111 تلفن: 88342979 نمابر: 88861324 از دوستان علاقمند دعوت میشود برای اخذ فرم شرکت در ششمین جشنواره بین الملی شعر فجر، در ساعات اداری به ساختمان اداره ارشاد واقع در جنب گلزار شهدا، یا روزهای پنجشنبه، یکشنبه و سه شنبه از ساعت 17 الی 19 عصر، به دفتر انجمن ادبی واقع در خیابان معلم، آمفی تئاتر فجر( مکان برگزاری جلسات هفتگی انجمن) رجوع فرمایند. انجمن ادبی میانه در نظر دارد روز پنجشنبه(17 آذر) برنامه ای به مناسبت ایام عاشورا تربیب دهد.از کلیه ی دوستان خواهشمندیم اشعار عاشورایی خود را به نشانی وبلاگ یا دفتر انجمن بدهند. التماس دعا
آقای مهدی عبدالهی از شاعرانیست که در بیشتر قالبهای شعری طبع آزمائی کرده است ولی به گفته خودش با غزل بیشتر مانوس است به تازگی در زمینه داستان نیز فعالیت می کند باهم اولین داستان ایشان را می خوانیم :
از هفت تا پادشاه به پنجمی نرسیده بودم که با تکانهای داداش جعفر از خواب پریدم " علی پاشو ...پاشو دیگه ...با توأم یالا ...هوووی ...پاشو ببینم. .."فکر کردم زلزله اومده مثل اسپند از جایم پریدم خشکم زده بود ، گیج و منگ به جعفر زل زدم . گفت :
"ننه حالش خوب نیست ، قرصهاش تموم شده ، زود باش پاشو"
تو خواب و بیداری گرمکن ورزشی ام را تنم کردم و از کیف پارچه ای ننه کمی پول برداشتم ، اومدم بیرون بدنم هنوز کرخت بود داشت بارون می اومد باد تندی هم زوزه کشان مشت مشت بارون رو می کوبید به صورتم انگار سقف آسمون سوراخ شده باشه تمام کوچه را آب برداشته بود و گل و لای محله هم قوز بالا قوز شده بود به داروخونه رسیدم ساعت داروخونه چیزی به چهار صبح نمانده بود قرصها رو گرفتم و جلدی برگشتم هنوز به نصف کوچه نرسیده بودم که یهو دیدم در خانه حاج قاسم باز شد با شلوار کردی گشادش اومد بیرون و کوچه را ورانداز کرد مضطرب و دست پاچه به نظر می رسید قدمهایم را سست کردم برگشت توی حیاط ، پشت سرش زنی با چادر مشکی زد توی کوچه و سریع دور شد مثل برق گرفته ها موهای بدنم سیخ وایساده بود حاجی در را بست و من با دهانی نیمه باز شبیه علامت سؤال پشت سر زن راه افتادم به اولین کوچه که رسید پیچید و با صدای کلید در چوبی و بسته شدنش دود از کله من هم بلند شد عرق سردی تمام بدنم را پوشانده بود ، چیزی را که می دیدم باور نمی کردم نرگس زن اسد بود اسد یک معتاد عملی و قلچماقه که توی زندان داره آب خنک می خوره و زنش با دوتا بچه قد و نیم قد این در و اون در می زنن تا از حلفدونی درش بیارن. می گن حاج قاسم دنبال کارشه تا آزادش کنه اما این وقت شب ؟ اینجا ؟!...
گیج و منگ به خونه رسیدم صدای غرغر داداش جعفر تا حیاط می رسید " پس کدوم گوری هستی ؟ خوبه گفتم زود برگرد "با تته پته گفتم طرف توی داروخونه خواب بود دوساعت در زدم تا بیدار شد بخاطر همین طول کشید قرصها رو دادم و چپیدم تو رختخواب و لحاف را کشیدم روی سرم و تا صبح توی مغزم کلنجار رفتم .
چند روز بعد اسد را جلوی کفتر فروشی سر کوچه دیدم با موهای تراشیده و سیگاری که گذاشته بود پشت گوشش . یه چوب کبریت انداخته بود توی دهنش و داشت باهاش بازی می کرد ، شلوار گشاد و هشت جیبی تنش بود و دستمال یزدی کهنه و زوار در رفته ای را دور دست چپش پیچیده بود. پاشنه کفشهایش را خوابانده بود و جای زخم روی صورتش چهره اش را کریه تر کرده بود.انگار زندون بهش ساخته بود آخه یه کم چاق تر شده . توی تمام محل پیچیده که حاج قاسم سند گذاشته تا آزاد بشه اهالی محل هم دائم پشت سر حاجی ذکر و صلوات می فرستن و به عرش اعلی رسوندنش اما حناش پیش من دیگه رنگی نداره !
چند ماهی گذشت سلانه سلانه داشتم از مدرسه به طرف خونه بر می گشتم داخل کوچه که شدم دیدم همه اهالی جلوی در حاج قاسم جمع شدن انگار لوله آدم ترکیده باشه ، گشت پلیس و آمبولانس و ...سریع خودم ر ا به آنجا رساندم تا ببینم چی شده ؟
هر کس یه حرفی می زد " خود کشی کرده ، خفش کردن ...نه ! با چاقو زدنش بعد حلق آویزش کردن ..."
خشکم زده بود ، شوک و تعجب از قیافه جماعت می ریخت چند قدم آنطرفتر چشمم به اسد و نرگس گره خورد نرگس رنگ به چهره نداشت لبهاش سفید شده بود و چشمهاش از شوک خبر داشت از حدقه در می اومد تمام بدنش داشت می لرزید . صدای همهمه و پچ پچ همسایه ها مثل وز وز زنبور گوش را اذیت می کرد . جنازه را روی برانکارد آوردند و داخل آمبولانس گذاشتند . صدای آژیر آمبولانس مردم را از فکر و خیال بیرون کشید کم کم همه در حال متفرق شدن بودند و تنها اسد با پوزخندی تلخ ، برق رضایت توی چشمهایش موج می زد...
ادامه مطلب
ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب







چه ساده و صبور
وقت وقوع فاجعه مى لرزند
اينان
هر چند
بشكسته زانوان و كمرهاشان
استاده اند فاتح و نستوه
- بى هيچ خان و مان-
در گوششان كلام امام است
- فتواى استقامت و ايثار-
بر دوششان درفش قيام است ...»
من ازآن فالِ شوم و برگهای زرد دانستم
که تقدیرم سیاهی و ثبات عشق تو فصلی
من از آن آبروریزی که دل میکرددانستم
به زهرِ بی وفایی ها دل بیچاره میسوزد
ازآن ماری که تویِ آستین پرورد دانستم
به جرمِ یک پدر یک قوم اسیر خاکدانی شد
من ازروزی که از فردوس گشتم طرد دانستم
خدایا شعربی یاد تو بی روح است و بی عنوان
من این را ازغزلهایی که طبعِ سرکشم آورددانستم....
ادامه مطلب

۲- دیگران(اشعاری با محوریت شعر نو ):دومان اردم، بیژن الهی، نادیر ایلاهی، رزا جمالی، زیبا کرباسی،امین رحیمی زاد، آزیتا قهرمان، تیرداد نصیری و...
گزیده ای از اشعار اعضاء انجمن؛ شعر نوی فارسی( با تکیه بر شعر دهه ی هشتاد) و شعر جهان
| Design By : Pars Skin |


